عشق، باریکه ی موی تو، بسان نوری
اخم را وا کن و، از ما سخنی گو، حوری
رأفت و لطف، همین بس که مرا یک نظری
فرصتی نیست، چرا اینقدر از ما دوری
هر کجا روی کنم، باز تو را میبینم
عیب این نیست مرا، عیب بود در کوری
راه خود می روی و، راه مرا گم کردی
با خودم باز بگفتم، نشود ره زوری
آمدم دست تو گیرم، که دمی جان به تنم
نکند، نزد خدا لطف کنی، معذوری!
یادگارم ز ره عشق، همین بس که مرا
نه نظر کردی و نی، حرف شنیدی صوری
ژرف اندیشم و، در خود نظری خواهم کرد
آدم اینگونه ندیدم، نمک، اینقد(ر) شوری!
دیر شد، عمر برفت، یار نکردی نظری
+ساده آگه! که به نزد خُدَاَت، چون موری
ما را در سایت یا حضرت مولانا دنبال میکنید
برچسب: عشق و تنهایی کریشنامورتی,عشق مرلین و مورگانا, نویسنده: بازدید: 12